إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي

پيشگفتار 83

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )

نقشى در عهده ندارد و بيهوده دو صفحه از كتاب را اشغال كرده است رك ص 88 و نيز از پادشاهى با آب‌وتاب گفتگو مىكند و در عدل‌وداد وى سخن مىگويد اما هيچ كارى به عهدهء وى نيست ص 148 در صفحه 124 موضوع چوپان و نحوهء برخورد وى با گوسفند و كشتن گوسفند به كلى زيادى است در صفحهء 296 موضوع طبيبى بهروز ، صفحهء 466 توصيف اسب جذيمه ، صفحه 533 موضوع بزنى دادن دو كبوتر جوجه خود را به كبوتر ميهمان ، هيچ دردى از خواننده را دوا نمىنمايد . از اين مسائل كه بگذريم موضوع اطناب و اطالهء كلام هم هرچند نويسنده متذكر آن شده است ، بنوبهء خود از ارزش كلى متن مىكاهد و البته چنين كيفيتى بهيچوجه در كليله يافت نمىشود . گاهى نيز در استفاده پياپى از اشعار فارسى كار را به اسراف كشانيده است ( رك ص 276 ) از اين مباحث كلى كه بگذريم در جزئيات نيز جاى سخن باقى است كتاب فرائد السلوك بيشتر محتوى آداب و اخلاق است و بناچار نويسنده خود بايد بيش از هركسى متوجه اين مهم باشد بخصوص وقتى اين كتاب را بپادشاه اهداء كرده خود - به خود مسؤوليت بيشترى بر عهده دارد . اما مىبينيم بعضى اوقات ، مسائلى دور از اخلاق و مغاير با معنا و مفهوم كتاب و بىرودربايستى بميان كشيده مىشود : « بعد از لابه بسيار و شفاعت بيشمار بوسيلت آن صره با وى نزديكى كرد . » ص 185 « دست شهوت بپردهء عصمت مستوره كشيد و انگشت آزار در بند ازار او محكم گردانيد » ص 322 « شاه از طيره كريمه با آن ذميمه نزديكى كرد و . . . » ص 324 « و عورت خويش برهنه كرد و اندام ناخوش . . . » ص 468 و هرچند هنر و توان نويسندگى مصنف بهيچوجه قابل انكار و حتى ترديد نيست ، اما گاهى در ميان گفتار وى به جمله‌هاى سستى نيز برمىخوريم و البته اين سستىها در برابر آنهمه قدرت ، نمود چندانى ندارد . « اگر مرا از سعادت نصيبهءى بوذى خريطه‌كش او بوذمى و اگر از اقبال بهرهء داشتمى كفش او بر تارك سر من بوذى » ص 403 « در پيش ايستاد و گفت اى خداوند و خداوندزاده بر عقب بنده روان شو » ص 407 « بجاى تو كى انبوهى موى و كثرت آن بر عورات و اندام ما نه . . . » ص 468 گاهى كلمات و تركيبات و جملات پىدرپى نيز كار را به عبث‌كارى مىكشاند . رك ص 14 - 13 - 21 - 36 - 42 - 88 - 171 - 344 - 354 و بسيارى جاهاى ديگر